حقوقي) نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم، فشار زبان محاوره را بر زبان فاضلانهٴ لاتيني نشان ميدهد. شعر ايتاليايي، و ميتوان گفت ادبيات ايتاليايي، تحت تأثير تروبادورهاي پرونسي و مغنيان مسلمان شكوفايي خود را آغاز كرد. اين خود نتايج درازمدت زيادي داشت، كه فقط پس از، تغييراتي صورت گرفت. دربار فردريك بيش از آن مصنوعي و بيگانه بود كه بتواند يك زبان ملي خلق كند، ولي بدان محركهاي دروني بخشيد. و اين محركها پس از امپراتور دوام يافت. پس از مرگ وي، مركز ادبي به توسكاني منتقل شد، و نخستين اشعار كاملاً ((توسكانيايي)) بود. مثلاً ميتوان ديد كه دانته اغلب آنها را به صورت توسكانياييشان ميشناخت. اين جريان ترجمه از سيسيلي به لهجهٴ توسكاني است كه آزادي زبان ايتاليايي را از قيد لاتيني تكميل كرد. نكتهاي كه اينك بايد به خاطر داشت تأثير موسيقي و شعر پرونسي و اسلامي در ادبيات و موسيقي ايتالياست از طريق دربار سيسيل؛ ممكن است عوامل ديگري هم در كار باشد، ولي اينها مجراهاي اصلي اين نفوذ بودند.
ب. فلسفهٴ انگليسي
مايكل اسكات1
فيلسوف، كيمياگر و اخترشمار اسكاتلندي، مترجم عربي به لاتيني. از بنيانگذاران آيين ابن رشد لاتيني. در ربع آخر سدهٴ دوازدهم، در اسكاتلند زاده شد، نميدانيم در كجا تحصيل كرد؛ در 1217، در طليطله بود؛ در 1220، در بولونيا، از 1224 تا 1227، با دربار پاپ ارتباط داشت، پس از آن احتمالاً در دربار فردريك دوم بود. در زماني نامعلوم، احتمالاً در حدود 1235، وفات يافت. زماني دراز، در مقام اخترگو و مترجم در خدمت فردريك دوم بهسر برد، آثار بعدياش به وي تقديم شده، و يكي از آنها (مختصر كتاب ابن سينا) در 1232، در كتابخانهٴ امپراتور بود.
آثار او بيشتر مربوط به فلسفه و علم اخترگويي است، ولي بارقههايي از يك بينش تجربي اصيل را نشان ميدهند.
آثار او فاقد تاريخ است (جز يكي مربوط به 1217)، ولي برحسب دورههاي مهم زندگي مايكل آنها را ميتوان به دو گروه اسپانيايي و سيسيلي تقسيم كرد.
دورهٴ اسپانيايي
1. بطروجي (نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم): ترجمهٴ كتاب نجوم در 1217، در طليطله. اين كتاب فوراً به عبري ترجمه شد (1259)، و ترجمهٴ عبري را هم قالونيموس بن داود كهتر در 1528، به